strotzen
لبریز بودن، مملو بودن، پر بودن (از چیزی)
Beispiele
- Sie sieht doch gar nicht so reichgeschmückt aus wie andere Gräfinnen, die von funkelndem Geschmeide ''strotzen'', […].او اصلاً به اندازه سایر کنتسها که از جواهرات درخشان لبریز هستند، آراسته به نظر نمیرسد، [...]
Bedeutungen
1
vor + Dativ / von + Dativ
از چیزی (مانند قدرت، سلامتی، اعتماد به نفس) سرشار بودن یا لبریز بودن
- Er strotzt vor Kraft und Energie.او سرشار از قدرت و انرژی است.
- Das Buch strotzt vor Fehlern.کتاب پر از اشتباه است.
2
(vor + Dativ)
(عضلات یا چیزی دیگر) از شدت فشار یا پر بودن، باد کرده یا متورم بودن
- Seine Muskeln strotzten vor Anspannung.عضلاتش از شدت فشار باد کرده بودند.
- Der Baumstamm strotzte vor Saft.تنه درخت پر از شیره بود.