strotzen

Aussprache: /ˈʃtʁɔtsn̩/
Wortzerlegung: strot·zen
فعل

لبریز بودن، مملو بودن، پر بودن (از چیزی)

Beispiele

  • Sie sieht doch gar nicht so reichgeschmückt aus wie andere Gräfinnen, die von funkelndem Geschmeide ''strotzen'', […].او اصلاً به اندازه سایر کنتس‌ها که از جواهرات درخشان لبریز هستند، آراسته به نظر نمی‌رسد، [...]

Bedeutungen

1 vor + Dativ / von + Dativ

از چیزی (مانند قدرت، سلامتی، اعتماد به نفس) سرشار بودن یا لبریز بودن

  • Er strotzt vor Kraft und Energie.او سرشار از قدرت و انرژی است.
  • Das Buch strotzt vor Fehlern.کتاب پر از اشتباه است.
2 (vor + Dativ)

(عضلات یا چیزی دیگر) از شدت فشار یا پر بودن، باد کرده یا متورم بودن

  • Seine Muskeln strotzten vor Anspannung.عضلاتش از شدت فشار باد کرده بودند.
  • Der Baumstamm strotzte vor Saft.تنه درخت پر از شیره بود.