strubbeln
به هم ریختن (معمولاً مو)، نوازش کردن (به طور نامرتب)
Beispiele
- Wenn sie dir alle in die Wange kneifen, durchs Haar ''strubbeln'' und dich ungefragt küssen, wirst du deine Meinung ändern.اگر همه گونههایت را نیشگون بگیرند، موهایت را به هم بریزند و بدون اجازه تو را ببوسند، نظرت را عوض خواهی کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
موها را ژولیده یا درهم و برهم کردن.
- Der Wind strubbelte ihr Haar.باد موهایش را ژولیده کرد.
- Er strubbelte sich die Haare vor Verzweiflung.او از ناامیدی موهایش را درهم و برهم کرد.