فعل
گرداب شدن، در گرداب جریان یافتن
معانی و تعاریف strudeln:
- چرخیدن، گرداب شدن (آب، هوا، معمولاً با sein برای حرکت)
- فوران کردن، به سرعت جاری شدن (معمولاً با sein)
- هم زدن، مخلوط کردن (با همزن، به ویژه برای خمیر یا مایعات، معمولاً با haben)
جملات نمونه برای strudeln:
„Das Wasser ''strudelte'' und rauschte durch sein Schaufelrad.“
«آب میچرخید و از پره آن عبور میکرد.»
Das Wasser strudelte im Abfluss und verschwand schnell.
آب در فاضلاب میچرخید و به سرعت ناپدید شد.
Der Wind strudelte die Blätter auf dem Boden zu kleinen Haufen zusammen.
باد برگها را روی زمین به صورت تودههای کوچک میچرخاند.