strunzen
لاف زدن، رجز خواندن، پُز دادن
Beispiele
- Ab und zu ruft er mich an und ''strunzt'' mit seinen Erfolgen und macht auch versteckte Hinweise auf seine Fortschritte in Richtung Millionär.گاهی اوقات با من تماس میگیرد و با موفقیتهایش پُز میدهد و همچنین به طور پنهانی به پیشرفتهایش به سمت میلیونر شدن اشاره میکند.
Bedeutungen
1
Intransitiv
لاف زدن، خودنمایی کردن، پز دادن (عامیانه، اغلب با بار منفی)
- Er strunzt gerne mit seinem neuen Auto.او دوست دارد با ماشین جدیدش پز بدهد.
- Hör auf zu strunzen und mach deine Arbeit!دست از لاف زدن بردار و کارت را انجام بده!