فعل
پریشان کردن، ژولیده کردن (مو یا خز)
معانی و تعاریف struppen:
- (در مورد مو یا خز) سیخ شدن، راست شدن از ترس یا خشم
جملات نمونه برای struppen:
Das Fell des Hundes ''struppte'' mit dem Fortschreiten der Erkrankung.
خز سگ با پیشرفت بیماری ژولیده شد.
Der Pfau ''strubbt'' sein Gefieder.
طاووس پرهایش را پریشان میکند.
Seine Haare struppten vor Schreck in alle Richtungen.
موهایش از ترس به هر سو سیخ شد.