فعل
صندلی گذاشتن، صندلی چیدن / اجابت مزاج داشتن
معانی و تعاریف stuhlen:
- صندلی گذاشتن یا چیدن برای نشستن
جملات نمونه برای stuhlen:
Der große Raum bietet Platz, um komfortabel Tische für 60 Personen zu ''stuhlen''.
فضای بزرگ این امکان را فراهم میکند که میزهایی برای ۶۰ نفر به راحتی صندلیچینی شود.
Das eingenommene Öl löst den Drang aus zu ''stuhlen''.
روغن مصرف شده باعث ایجاد میل به اجابت مزاج میشود.
Wir müssen den Saal noch stuhlen.
ما باید هنوز سالن را صندلی بچینیم.