stutzen
کوتاه کردن، هرس کردن؛ (با تعجب) مکث کردن
Beispiele
- Sie ''stutzt'' die Hecke mit einer Gartenschere.او پرچین را با قیچی باغبانی هرس میکند.
- Bei dieser Bemerkung ''stutzte'' er.با شنیدن این حرف، او (با تعجب) مکث کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کوتاه کردن، هرس کردن، پیرایش کردن (مو، شاخه، پر)
- Der Gärtner stutzte die Rosen im Frühling.باغبان در بهار گلهای رز را هرس کرد.
- Sie ließ sich die Haare nur ein wenig stutzen.او فقط کمی موهایش را کوتاه کرد.
2
intransitiv
جا خوردن، متعجب شدن، مکث کردن (به دلیل تعجب یا تردید)
- Er stutzte bei dem ungewöhnlichen Geräusch.او از صدای غیرعادی جا خورد.
- Sie stutzte kurz, als sie den Namen hörte.او وقتی نام را شنید، لحظهای مکث کرد.