suburbikarisch
حومه شهری، واقع در حومه (معمولاً رم)
Bedeutungen
1
مربوط به یا واقع در حومه یک شهر، به ویژه در مورد مناطق اطراف رم در کلیسای کاتولیک.
- Der Kardinal war für ein suburbikarisch es Bistum zuständig.کاردینال مسئول یک اسقفنشین حومهای بود.
- Die Villa liegt in einem ruhigen, suburbikarisch en Viertel.این ویلا در یک محله آرام و حومهای واقع شده است.
- Er reiste durch die suburbikarisch en Gebiete Italiens.او از مناطق حومهای ایتالیا سفر کرد.