herumsuchen

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌzuːxən/
Worttrennung: her·um·su·chen
فعل

این‌طرف آن‌طرف گشتن، بی‌هدف جستجو کردن

Bedeutungen

1 in + Dativ / nach + Dativ

در میان کشوها یا وسایل شلوغ به طور سردرگم یا بی‌هدف دنبال چیزی گشتن

  • Er suchte lange in seinen Taschen herum, um etwas Kleingeld zu finden.او مدت زیادی در جیب‌هایش این‌طرف و آن‌طرف گشت تا کمی پول خرد پیدا کند.
  • Hör auf, in meinen privaten Unterlagen herumzusuchen!دست از گشتن در مدارک شخصی من بردار!