herumsuchen
اینطرف آنطرف گشتن، بیهدف جستجو کردن
Bedeutungen
1
in + Dativ / nach + Dativ
در میان کشوها یا وسایل شلوغ به طور سردرگم یا بیهدف دنبال چیزی گشتن
- Er suchte lange in seinen Taschen herum, um etwas Kleingeld zu finden.او مدت زیادی در جیبهایش اینطرف و آنطرف گشت تا کمی پول خرد پیدا کند.
- Hör auf, in meinen privaten Unterlagen herumzusuchen!دست از گشتن در مدارک شخصی من بردار!