absuchen
جستجو کردن، تفتیش کردن، پاکسازی کردن
Beispiele
- Nach Angaben von Pistorius sollte noch am Donnerstag ein Hubschrauber mit einer Wärmebildkamera das Gelände ''absuchen.بر اساس گفتههای پیستوریوس، قرار بود روز پنجشنبه یک هلیکوپتر با دوربین حرارتی منطقه را جستجو کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
یک منطقه یا سطح را به دقت و به طور کامل برای یافتن چیزی گشتن.
- Die Polizei suchte den Tatort nach Spuren ab.پلیس صحنه جرم را برای یافتن سرنخها به دقت گشت.
- Er suchte seine Taschen nach dem Schlüssel ab.او جیبهایش را برای پیدا کردن کلید گشت.
2
Akkusativ
به دقت چیزی را برای یافتن نقص یا مشکل بررسی کردن.
- Der Techniker suchte die gesamte Anlage nach Fehlern ab.تکنسین کل سیستم را برای یافتن خطاها بررسی کرد.
- Wir müssen den Code auf mögliche Bugs absuchen.ما باید کد را برای باگهای احتمالی وارسی کنیم.