zusammensuchen

Aussprache: /t͡suˈzamənˌzuːxn̩/
Worttrennung: zu·sam·men·su·chen
فعل

جستجو کردن و جمع کردن، گرد آوردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزها را از جاهای مختلف جمع‌آوری کردن، گردآوری کردن (اغلب با تلاش)

  • Er musste alle seine Unterlagen zusammensuchen.او مجبور بود تمام مدارکش را جمع‌آوری کند.
  • Wir haben alte Kleidung für die Spende zusammengesucht.ما لباس‌های کهنه را برای اهدا جمع‌آوری کردیم.
2 Akkusativ

با زحمت یا از منابع پراکنده چیزی را پیدا کردن/جستجو کردن

  • Ich musste die Informationen mühsam im Internet zusammensuchen.من مجبور بودم اطلاعات را با زحمت در اینترنت پیدا کنم.
  • Sie hat alle Beweise zusammengesucht, um ihre Unschuld zu beweisen.او تمام مدارک را جمع‌آوری کرد تا بی‌گناهی خود را ثابت کند.