zusammensuchen
جستجو کردن و جمع کردن، گرد آوردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزها را از جاهای مختلف جمعآوری کردن، گردآوری کردن (اغلب با تلاش)
- Er musste alle seine Unterlagen zusammensuchen.او مجبور بود تمام مدارکش را جمعآوری کند.
- Wir haben alte Kleidung für die Spende zusammengesucht.ما لباسهای کهنه را برای اهدا جمعآوری کردیم.
2
Akkusativ
با زحمت یا از منابع پراکنده چیزی را پیدا کردن/جستجو کردن
- Ich musste die Informationen mühsam im Internet zusammensuchen.من مجبور بودم اطلاعات را با زحمت در اینترنت پیدا کنم.
- Sie hat alle Beweise zusammengesucht, um ihre Unschuld zu beweisen.او تمام مدارک را جمعآوری کرد تا بیگناهی خود را ثابت کند.