zusammensuchen
جستجو کردن و جمع کردن، گرد آوردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas zusammensuchen)
چیزها را از جاهای مختلف جمعآوری کردن، گردآوری کردن (اغلب با تلاش)
- Er musste alle Teile für das Modellauto zusammensuchen.او مجبور بود تمام قطعات ماشین مدل را از جاهای مختلف پیدا کند و جمع کند.
- Nach dem Umzug suchte sie die verstreuten Dokumente zusammen.پس از اسبابکشی، او اسناد پراکنده را جمعآوری کرد.
2
Akkusativ (etwas zusammensuchen)
با زحمت یا از منابع پراکنده چیزی را پیدا کردن/جستجو کردن
- Es dauerte lange, bis er alle nötigen Informationen für seine Recherche zusammengesucht hatte.مدت زیادی طول کشید تا او تمام اطلاعات لازم برای تحقیقش را پیدا و جمعآوری کند.
- Sie suchte im Internet nach Rezepten und suchte die besten zusammen.او در اینترنت به دنبال دستور پختها گشت و بهترینها را جمعآوری کرد.