فعل
جرعهجرعه نوشیدن، مکیدن (با صدای کم)
معانی و تعاریف suggeln:
- چیزی را به طور غیرمستقیم یا پنهانی القا کردن، تلقین کردن.
جملات نمونه برای suggeln:
„Der lange Fibus hält mit seinen Spinnenfingern andächtig den heißen Aluminiumbecher umschlungen und ''suggelt'' genüßlich Tee mit Rum.“
«فیبوس قدبلند با انگشتان عنکبوتیاش فنجان آلومینیومی داغ را با احترام در دست گرفته و با لذت چای با رام را جرعهجرعه مینوشد.»
Er versuchte, mir die Idee zu suggeln.
او سعی کرد این ایده را به من تلقین کند.
Die Werbung suggelt uns ein Gefühl von Freiheit.
تبلیغات حس آزادی را به ما القا میکند.