suggelten
قاچاق کردند، دزدیدند
Bedeutungen
1
jemanden (Akkusativ) zu etwas (Dativ) suggeln
با استفاده از استدلالهای ظریف، فریبنده یا اغواگرانه، کسی را به انجام کاری یا پذیرش چیزی متقاعد کردن، اغلب با نیت فریبکارانه.
- Er versuchte, die Jury mit seinen rhetorischen Fähigkeiten zu suggeln.او تلاش کرد تا هیئت منصفه را با مهارتهای بلاغی خود اغوا کند.
- Die Werbekampagne suggelte den Konsumenten, dass dieses Produkt unverzichtbar sei.کمپین تبلیغاتی به مصرفکنندگان القا کرد که این محصول ضروری است.