summen
زمزمه کردن، وزوز کردن
Beispiele
- Voll Freude ''summte'' sie eine wunderschöne Melodie.او با شادی ملودی بسیار زیبایی را زمزمه کرد.
- Während der Sänger den Refrain sang, ''summte'' der Chor im Hintergrund den Text mit.در حالی که خواننده ترانه را میخواند، گروه کر متن را در پسزمینه زمزمه میکرد.
- Je näher er dem Bienenstock kam, desto deutlicher konnte er die Bienen ''summen'' hören.هرچه به کندوی عسل نزدیکتر میشد، واضحتر میتوانست صدای وزوز زنبورها را بشنود.
- Der Transformator ''summt'' im Betrieb leise.ترانسفورماتور در حین کار به آرامی وزوز میکند.
Bedeutungen
1
(intransitiv) / Akkusativ (für Melodie)
(آواز یا ملودی) زیر لب زمزمه کردن، (حشرات) وزوز کردن، صدای مداوم و کم تولید کردن.
- Die Biene summt um die Blume.زنبور دور گل وزوز میکند.
- Er summte leise eine Melodie vor sich hin.او آهسته ملودیای را زیر لب زمزمه میکرد.
2
(intransitiv)
(مجازی) پر از فعالیت و جنب و جوش بودن، همهمه داشتن.
- Die Stadt summt vor Leben.شهر پر از زندگی و جنب و جوش است.
- In der Küche summte es von Stimmen und Gelächter.در آشپزخانه صدای همهمه و خنده به گوش میرسید.