herumsumpfen
شبزندهداری کردن، تا دیروقت جشن گرفتن و خوش گذراندن
Bedeutungen
1
in + Dativ (اختیاری)
وقت گذراندن به بطالت، ول گشتن، بدون هدف مشخصی چرخیدن (اغلب در شب).
- Sie sumpften die ganze Nacht im Club herum.آنها تمام شب را در کلوپ به بطالت گذراندند.
- Er mag es, mit seinen Freunden herumzusumpfen.او دوست دارد با دوستانش وقت بگذراند.
2
بدون حالت گرامری خاص
وقت خود را بیهوده تلف کردن، اغلب با اشاره به عدم جاهطلبی یا هدف در زندگی.
- Anstatt zu arbeiten, sumpfte er nur herum.به جای کار کردن، او فقط وقتش را تلف میکرد.
- Er ist kein Mann, der herumsumpft.او مردی نیست که وقتش را بیهوده تلف کند.