herumsumpfen

Aussprache: /hɛˈrʊmˌzʊmpfn̩/
Worttrennung: her·um·sump·fen
فعل

شب‌زنده‌داری کردن، تا دیروقت جشن گرفتن و خوش گذراندن

Bedeutungen

1 in + Dativ (اختیاری)

وقت گذراندن به بطالت، ول گشتن، بدون هدف مشخصی چرخیدن (اغلب در شب).

  • Sie sumpften die ganze Nacht im Club herum.آنها تمام شب را در کلوپ به بطالت گذراندند.
  • Er mag es, mit seinen Freunden herumzusumpfen.او دوست دارد با دوستانش وقت بگذراند.
2 بدون حالت گرامری خاص

وقت خود را بیهوده تلف کردن، اغلب با اشاره به عدم جاه‌طلبی یا هدف در زندگی.

  • Anstatt zu arbeiten, sumpfte er nur herum.به جای کار کردن، او فقط وقتش را تلف می‌کرد.
  • Er ist kein Mann, der herumsumpft.او مردی نیست که وقتش را بیهوده تلف کند.