supervidieren

Aussprache: /ˌzuːpɐviˈdiːrən/
Wortzerlegung: su·per·vi·die·ren
فعل

نظارت کردن، سرپرستی کردن (به ویژه در زمینه حرفه‌ای و ارائه بازخورد)

Beispiele

  • Gerade als ich begann, Erzieherteams zu ''supervidieren'', gründete sich eine neue Gruppe von Kollegen, die wie ich als Teamsupervisoren arbeiteten.درست زمانی که شروع به نظارت بر تیم‌های مربی کردم، گروه جدیدی از همکاران که مانند من به عنوان سرپرست تیم کار می‌کردند، تشکیل شد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

بر کار یا فعالیت کسی نظارت کردن و راهنمایی ارائه دادن، به ویژه در زمینه‌های حرفه‌ای یا آموزشی.

  • Der Professor supervidiert die Doktorarbeit des Studenten.پروفسور بر پایان‌نامه دکترای دانشجو نظارت می‌کند.
  • Sie supervidiert ein Team von jungen Forschern.او سرپرستی یک تیم از محققان جوان را بر عهده دارد.