فعل
موجسواری کردن، در اینترنت وبگردی کردن
معانی و تعاریف surfen:
- روی تخته موجسواری بر روی امواج حرکت کردن.
- در اینترنت از یک وبسایت به وبسایت دیگر رفتن.
جملات نمونه برای surfen:
„Das klobige Unterwasserschiff der 35 Jahre alten Fähren ‚Prins Joachim‘ und ‚Kronprins Frederik‘ sorgt dafür, dass die Warnemünder Wellenreiter fahrplanmäßig alle zwei Stunden von 8.30 Uhr bis 22.30 Uhr auf einer künstlichen Brandung ''surfen'' können.“
«بدنه زیر آب سنگینِ کشتیهای ۳۵ ساله «پرینس یوآخیم» و «کرونپرینس فردریک» تضمین میکند که موجسوارانِ وارنمونده طبق برنامه هر دو ساعت از ساعت ۸:۳۰ صبح تا ۲۲:۳۰ شب روی یک موج مصنوعی «موجسواری کنند».
Im Sommer sind wir oft am Meer gesurft.
در تابستان ما اغلب در دریا موجسواری میکردیم.
Er lernt gerade, wie man richtig surft.
او در حال یادگیری نحوه صحیح موجسواری است.