surren
وزوز کردن، جلز و ولز کردن (صدای آرام)
Beispiele
- Der Computer ''surrt'' monoton vor sich hin.کامپیوتر به طور یکنواخت وزوز میکند.
- Die Luft ist voll vom ''Surren'' und Brummen der Fliegen und Bienen.هوا پر از وزوز و جلز و ولز مگسها و زنبورها است.
Bedeutungen
1
(بدون مفعول)
(حشرات) صدای وزوز کردن درآوردن.
- Die Biene surrte um die Blume.زنبور دور گل وزوز میکرد.
- Mücken surrten in der Sommernacht.پشهها در شب تابستان وزوز میکردند.
2
(بدون مفعول)
(ماشین، دستگاه) صدای یکنواخت و مداوم درآوردن، صدای سوت کشیدن یا غرش آرام.
- Der Kühlschrank surrte leise.یخچال آهسته وزوز میکرد.
- Die alte Nähmaschine surrte bei der Arbeit.چرخ خیاطی قدیمی هنگام کار وزوز میکرد.