surren

Aussprache: /ˈzʊrən/
Wortzerlegung: sur·ren
فعل

وزوز کردن، جلز و ولز کردن (صدای آرام)

Beispiele

  • Der Computer ''surrt'' monoton vor sich hin.کامپیوتر به طور یکنواخت وزوز می‌کند.
  • Die Luft ist voll vom ''Surren'' und Brummen der Fliegen und Bienen.هوا پر از وزوز و جلز و ولز مگس‌ها و زنبورها است.

Bedeutungen

1 (بدون مفعول)

(حشرات) صدای وزوز کردن درآوردن.

  • Die Biene surrte um die Blume.زنبور دور گل وزوز می‌کرد.
  • Mücken surrten in der Sommernacht.پشه‌ها در شب تابستان وزوز می‌کردند.
2 (بدون مفعول)

(ماشین، دستگاه) صدای یکنواخت و مداوم درآوردن، صدای سوت کشیدن یا غرش آرام.

  • Der Kühlschrank surrte leise.یخچال آهسته وزوز می‌کرد.
  • Die alte Nähmaschine surrte bei der Arbeit.چرخ خیاطی قدیمی هنگام کار وزوز می‌کرد.