systematisieren
سیستممند کردن، نظاممند کردن
Beispiele
- Wer Wörterbücher verfasst, muss auch ''systematisieren'' können.کسی که فرهنگ لغت مینویسد، باید بتواند نظاممند نیز بکند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به صورت سیستماتیک و منظم درآوردن، طبقهبندی کردن، سازماندهی کردن
- Wir müssen unsere Arbeitsabläufe systematisieren.ما باید فرآیندهای کاری خود را سیستماتیک کنیم.
- Der Wissenschaftler versucht, die gesammelten Daten zu systematisieren.دانشمند تلاش میکند دادههای جمعآوری شده را طبقهبندی کند.