tändeln

Aussprache: /ˈtɛndl̩n/
Worttrennung: tän·deln
فعل

عشوه گری کردن، بازیگوشی کردن، سرسری گرفتن، لاس زدن

Bedeutungen

1 intransitive

وقت تلف کردن، با چیزی بیهوده و بدون جدیت مشغول بودن، بازیگوشی کردن.

  • Hör auf zu tändeln und mach deine Arbeit!دست از بازیگوشی بردار و کارت را انجام بده!
  • Er tändelte stundenlang mit dem neuen Spielzeug, anstatt zu lernen.او ساعت‌ها با اسباب‌بازی جدید ور رفت به جای اینکه درس بخواند.
2 mit + Dativ (mit jemandem / etwas tändeln)

عشوه گری کردن، لاس زدن، با کسی به شوخی و بازیگوشی رفتار کردن، به خصوص در روابط عاشقانه.

  • Er tändelte mit ihr und versuchte, sie zu beeindrucken.او با او لاس زد و سعی کرد تحت تاثیر قرارش دهد.
  • Die beiden jungen Leute tändelten miteinander am Ufer des Sees.آن دو جوان با هم در کنار ساحل دریاچه عشوه گری می‌کردند.