tändeln
عشوه گری کردن، بازیگوشی کردن، سرسری گرفتن، لاس زدن
Bedeutungen
1
intransitive
وقت تلف کردن، با چیزی بیهوده و بدون جدیت مشغول بودن، بازیگوشی کردن.
- Hör auf zu tändeln und mach deine Arbeit!دست از بازیگوشی بردار و کارت را انجام بده!
- Er tändelte stundenlang mit dem neuen Spielzeug, anstatt zu lernen.او ساعتها با اسباببازی جدید ور رفت به جای اینکه درس بخواند.
2
mit + Dativ (mit jemandem / etwas tändeln)
عشوه گری کردن، لاس زدن، با کسی به شوخی و بازیگوشی رفتار کردن، به خصوص در روابط عاشقانه.
- Er tändelte mit ihr und versuchte, sie zu beeindrucken.او با او لاس زد و سعی کرد تحت تاثیر قرارش دهد.
- Die beiden jungen Leute tändelten miteinander am Ufer des Sees.آن دو جوان با هم در کنار ساحل دریاچه عشوه گری میکردند.