tänzeln

Aussprache: /ˈtɛntsl̩n/
Worttrennung: tän·zeln
فعل

با ناز و کرشمه راه رفتن، رقصیدن، جست و خیز کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

با حرکات سبک و رقص‌مانند راه رفتن یا حرکت کردن، جست و خیز کردن.

  • Das kleine Mädchen tänzelte fröhlich durch den Garten.دخترک با شادمانی در باغ جست و خیز می‌کرد.
  • Er tänzelte nervös auf der Bühne, bevor er zu sprechen begann.او قبل از شروع به صحبت، با ناز و کرشمه‌ای عصبی روی صحنه قدم می‌زد.