schwertun

Aussprache: /ˈʃveːɐ̯ˌtuːn/
Worttrennung: schwer·tun
فعل

مشکل داشتن، دشواری داشتن، به سختی انجام دادن

Bedeutungen

1 sich + mit + Dativ

در انجام کاری یا موضوعی دچار سختی و چالش شدن؛ به دشواری چیزی را انجام دادن.

  • Ich tue mich schwer damit, früh aufzustehen.من با زود بیدار شدن مشکل دارم.
  • Er tat sich schwer, die richtigen Worte zu finden.او در یافتن کلمات مناسب دچار سختی بود.
2 sich + zu + Infinitiv

به سختی اقدام کردن یا متقاعد شدن برای انجام یک عمل.

  • Sie tat sich schwer, ihm die Wahrheit zu sagen.او به سختی توانست حقیقت را به او بگوید.
  • Wir tun uns schwer, diese Entscheidung zu treffen.ما در گرفتن این تصمیم با دشواری روبرو هستیم.