schwertun
مشکل داشتن، دشواری داشتن، به سختی انجام دادن
Bedeutungen
1
sich + mit + Dativ
در انجام کاری یا موضوعی دچار سختی و چالش شدن؛ به دشواری چیزی را انجام دادن.
- Ich tue mich schwer damit, früh aufzustehen.من با زود بیدار شدن مشکل دارم.
- Er tat sich schwer, die richtigen Worte zu finden.او در یافتن کلمات مناسب دچار سختی بود.
2
sich + zu + Infinitiv
به سختی اقدام کردن یا متقاعد شدن برای انجام یک عمل.
- Sie tat sich schwer, ihm die Wahrheit zu sagen.او به سختی توانست حقیقت را به او بگوید.
- Wir tun uns schwer, diese Entscheidung zu treffen.ما در گرفتن این تصمیم با دشواری روبرو هستیم.