tätowiert

Aussprache: /tɛtoˈviːɐ̯t/
Worttrennung: tä·to·wiert
صفت

خالکوبی شده

Bedeutungen

1

بدنی که با تزریق جوهر در لایه‌های عمیق‌تر پوست، طرح یا نقشی دائمی روی آن ایجاد شده است.

  • Er hat einen großen, bunten Drachen auf dem Rücken tätowiert.او یک اژدهای بزرگ و رنگارنگ روی پشتش خالکوبی کرده است.
  • Die tätowierte Frau trug ein ärmelloses Kleid, um ihre Kunstwerke zu zeigen.زن خالکوبی شده لباسی بدون آستین پوشیده بود تا آثار هنری خود را نشان دهد.
  • Ihr Arm war mit verschiedenen Symbolen tätowiert.بازوی او با نمادهای مختلف خالکوبی شده بود.