täuben

Aussprache: /ˈtɔɪ̯bən/
Worttrennung: täu·ben
فعل

بی‌حس کردن، کر کردن، بی‌حس شدن

Beispiele

  • Beten ''täubt'' den Hunger.دعا گرسنگی را بی‌حس می‌کند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

با صدای بلند یا ضربه، شنوایی کسی را موقتاً یا دائماً از بین بردن؛ کر کردن.

  • Der laute Knall täubte meine Ohren für einen Moment.صدای انفجار بلند برای لحظه‌ای گوش‌هایم را کر کرد.
  • Die Explosion täubte die Menschen in der Nähe.انفجار، افراد نزدیک را کر کرد.
2 Akkusativ

با دارو یا شوک، حس درد یا هوشیاری بخشی از بدن یا کل آن را از بین بردن؛ بی‌حس کردن، گیج کردن.

  • Der Zahnarzt täubte den Bereich vor der Behandlung.دندانپزشک قبل از درمان، آن ناحیه را بی‌حس کرد.
  • Der Schmerz war so stark, dass er mich völlig täubte.درد آنقدر شدید بود که مرا کاملاً بی‌حس کرد.