täuben
بیحس کردن، کر کردن، بیحس شدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas täuben)
با صدای بلند یا ضربه، شنوایی کسی را موقتاً یا دائماً از بین بردن؛ کر کردن.
- Der Lärm der Fabrik täubte ihn.صدای کارخانه او را کر کرد.
- Der Knall täubte die Ohren der Anwesenden.انفجار گوشهای حاضران را کر کرد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas täuben)
با دارو یا شوک، حس درد یا هوشیاری بخشی از بدن یا کل آن را از بین بردن؛ بیحس کردن، گیج کردن.
- Der Zahnarzt täubte den Kiefer, bevor er die Füllung machte.دندانپزشک قبل از پر کردن، فک را بیحس کرد.
- Die Kälte täubte seine Finger.سرما انگشتانش را بیحس کرد.