tönen

Aussprache: /ˈtøːnən/
Worttrennung: tö·nen
فعل

صدا دادن، طنین‌انداز شدن، لاف زدن، رنگ کردن مو

Beispiele

  • Es ''tönt'' wieder von allen Kirchturmspitzen.دوباره از تمام نوک برج‌های کلیسا «صدا می‌آید».
  • Ich bin der Beste“ ''tönt'' er in die Runde.او در جمع «لاف می‌زند» که «من بهترین هستم».
  • Ist mir gar nicht aufgefallen, dass du deine Haare ''getönt'' hast.اصلاً متوجه نشدم که موهایت را «رنگ (تون) کرده‌ای».

Bedeutungen

1 (intransitiv)

صدایی از خود درآوردن، طنین‌انداز شدن.

  • Die Glocken tönen feierlich.زنگ‌ها به صورت باشکوهی طنین‌انداز می‌شوند.
  • Aus dem Radio tönte leise Musik.از رادیو موسیقی آرامی به گوش می‌رسید.
2 etwas (Akkusativ)

مو یا مواد دیگر را با رنگ مو رنگ کردن، رنگ‌آمیزی کردن.

  • Sie hat sich die Haare rot getönt.او موهایش را قرمز رنگ کرده است.
  • Das Glas wurde leicht blau getönt.شیشه کمی آبی رنگ شد.