töten
کشتن، گرفتن جان
Bedeutungen
1
Akkusativ
جان کسی یا حیوانی را گرفتن، کشتن
- Der Jäger hat das Wildschwein getötet.شکارچی گراز وحشی را کشت.
- Er wurde bei dem Unfall getötet.او در آن تصادف کشته شد.
2
Akkusativ
(مجازی) چیزی را از بین بردن، نابود کردن، پایان دادن
- Diese Nachricht hat jede Hoffnung getötet.این خبر هر امیدی را از بین برد.
- Die Langeweile tötet die Kreativität.بیحوصلگی خلاقیت را از بین میبرد.