tüdelig

Aussprache: /ˈtyːdəlɪç/
Worttrennung: tü·de·lig
صفت

گیج و منگ (به ویژه در سالمندان)، حواس‌پرت، خرف

Bedeutungen

1

گیج، سردرگم و حواس‌پرت، اغلب به دلیل افزایش سن یا خستگی شدید. این اصطلاح بیشتر در شمال آلمان رایج است.

  • Mein Opa ist manchmal etwas tüdelig und vergisst Dinge.پدربزرگم گاهی اوقات کمی گیج است و چیزها را فراموش می‌کند.
  • Nach der langen Reise war sie ganz tüdelig und wusste nicht, wo sie war.بعد از سفر طولانی، او کاملاً گیج و منگ بود و نمی‌دانست کجاست.
  • Er wurde immer tüdeliger und brauchte mehr Hilfe im Alltag.او بیشتر و بیشتر حواس‌پرت می‌شد و در زندگی روزمره به کمک بیشتری نیاز داشت.