tüdern
بستن (حیوان) به میله (برای چرا با طناب بلند/زنجیر)
Beispiele
- Je nachdem, ob eine Weide fett oder Mager ist, verändert sich der Abstand, in dem die Tiere ''getüdert'' werden.بسته به اینکه چراگاه چقدر پرپشت یا کمپشت باشد، فاصله بستن حیوانات تغییر میکند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
بستن حیوان به جایی (مثلاً با طناب) تا نتواند آزادانه حرکت کند.
- Der Bauer tüderte die Kuh am Zaun fest.کشاورز گاو را به حصار بست.
- Man sollte das Pferd nicht zu lange tüdern.نباید اسب را برای مدت طولانی بست.