tachinieren
وقت تلف کردن (در کار)، تنبلی کردن، تمارض کردن (در کار)
Beispiele
- Tachiniere'' hier nicht neben der Kaffeemaschine!اینجا کنار دستگاه قهوه 'وقت تلف نکن'!
- Er war vom Feiern am Sonntag dermaßen letschert, dass er am Montag ''tachinieren'' würde.او از جشن یکشنبه آنقدر خسته بود که دوشنبه 'تمارض میکرد' (که کار نکند).
Bedeutungen
1
Intransitiv
طفره رفتن از کار، خود را به مریضی زدن، تنبلی کردن (عامیانه، اغلب در ارتش)
- Er wurde beschuldigt, während des Dienstes zu tachinieren.او متهم شد که در حین خدمت از کار طفره میرود.
- Manche Mitarbeiter tachinieren, um Überstunden zu vermeiden.برخی از کارکنان برای جلوگیری از اضافهکاری، خود را به مریضی میزنند.