فعل
تیک تاک کردن، تق تق کردن، صدای ضربه زدن
معانی و تعاریف tacken:
- منگنه کردن، چسباندن (با منگنه یا پونز، عامیانه برای tackern/heften)
- (در فناوری اطلاعات) برچسب زدن، تگ کردن
جملات نمونه برای tacken:
Unerbittlich ''tackt'' die Uhr.
ساعت بی امان تیک تاک میکند.
Ich höre wie ihre Schritte über den Steinfußboden ''tacken''.
میشنوم که قدمهایش روی کف سنگی تق تق میکنند.
Er tackt die Plakate an die Wand.
او پوسترها را به دیوار میچسباند.