tagen
روشن شدن هوا، جلسه داشتن
Beispiele
- Es ''tagte'' bereits, als wir uns auf den Heimweg machten.وقتی راهی خانه شدیم، هوا داشت روشن میشد.
- Die Männer wußten, daß sich von nun an die Sonne wieder zur nördlichen Seit der Erde kehren werde, und hofften, es möge bald ''tagen.مردان میدانستند که از این پس خورشید دوباره به سمت نیمکره شمالی زمین بازخواهد گشت و امیدوار بودند که به زودی هوا روشن شود.
Bedeutungen
1
Intransitiv
برای بحث و تصمیمگیری در یک جلسه رسمی گرد هم آمدن.
- Das Parlament tagt nächste Woche.پارلمان هفته آینده جلسه دارد.
- Die Kommission tagte den ganzen Tag.کمیسیون تمام روز جلسه داشت.
2
Intransitiv
روز شدن، طلوع کردن (معمولاً به صورت ادبی یا قدیمی).
- Es tagte bereits, als wir nach Hause kamen.وقتی به خانه رسیدیم، هوا داشت روشن میشد.
- Die Nacht war lang, aber endlich tagte es.شب طولانی بود، اما بالاخره روز شد.