tagträumen

Aussprache: /ˈtaːkˌtʁɔɪ̯mən/
Worttrennung: tag·träu·men
فعل

خیال‌پردازی کردن، رویاپردازی کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

در عالم خیال بودن، رویاپردازی کردن، به رویا فرو رفتن در حالی که بیدار هستید.

  • Während der langweiligen Vorlesung begann sie zu tagträumen.در طول سخنرانی خسته‌کننده، او شروع به خیال‌پردازی کرد.
  • Er verbrachte den Nachmittag damit, von seinem Urlaub zu tagträumen.او بعد از ظهر را به خیال‌پردازی درباره تعطیلاتش گذراند.