abtakeln

Aussprache: /ˈapˌtaːkl̩n/
Wortzerlegung: ab·ta·keln
فعل

دکل کشتی را پیاده کردن، لباس‌های رویی را درآوردن

Beispiele

  • Vor dem Herausnehmen müssen die Segler zunächst ihre Boote ''abtakeln.ملوانان پیش از بیرون آوردن قایق‌ها باید ابتدا دکل آن‌ها را جمع کنند.
  • Komm rein und ''takel ab!بیا تو و لباس‌های سنگین‌ت را درآور!

Bedeutungen

1 Akkusativ

دکل‌ها، بادبان‌ها و تجهیزات یک کشتی را جدا کردن و از آن خالی کردن.

  • Das alte Segelschiff wurde im Hafen abgetakelt.کشتی بادبانی قدیمی در بندر دکل‌برداری شد.
  • Nach der Saison wird das Boot abgetakelt.بعد از فصل، قایق از تجهیزات خالی می‌شود.
2 بدون مفعول

به تدریج قدرت، زیبایی، اهمیت یا جذابیت خود را از دست دادن و فرسوده یا از رونق افتاده به نظر رسیدن (مجازی).

  • Der Schauspieler ist mit den Jahren etwas abgetakelt.بازیگر با گذشت سال‌ها کمی از رونق افتاده است.
  • Das Gebäude sah ziemlich abgetakelt aus.ساختمان کاملاً فرسوده به نظر می‌رسید.