abtakeln
دکل کشتی را پیاده کردن، لباسهای رویی را درآوردن
Beispiele
- Vor dem Herausnehmen müssen die Segler zunächst ihre Boote ''abtakeln.ملوانان پیش از بیرون آوردن قایقها باید ابتدا دکل آنها را جمع کنند.
- Komm rein und ''takel ab!بیا تو و لباسهای سنگینت را درآور!
Bedeutungen
1
Akkusativ
دکلها، بادبانها و تجهیزات یک کشتی را جدا کردن و از آن خالی کردن.
- Das alte Segelschiff wurde im Hafen abgetakelt.کشتی بادبانی قدیمی در بندر دکلبرداری شد.
- Nach der Saison wird das Boot abgetakelt.بعد از فصل، قایق از تجهیزات خالی میشود.
2
بدون مفعول
به تدریج قدرت، زیبایی، اهمیت یا جذابیت خود را از دست دادن و فرسوده یا از رونق افتاده به نظر رسیدن (مجازی).
- Der Schauspieler ist mit den Jahren etwas abgetakelt.بازیگر با گذشت سالها کمی از رونق افتاده است.
- Das Gebäude sah ziemlich abgetakelt aus.ساختمان کاملاً فرسوده به نظر میرسید.