tamponieren
تامپون کردن، پنبه گذاشتن (در بینی یا زخم)
Beispiele
- Habe ich Nasenbluten, so ''tamponiere'' ich mir das entsprechende Nasenloch mit Toilettenpapier.اگر خونریزی بینی داشته باشم، سوراخ بینی مربوطه را با دستمال کاغذی تامپون میکنم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با استفاده از تامپون (پد جاذب) خونریزی را متوقف کردن یا حفرهای را پر کردن.
- Der Arzt musste die Wunde tamponieren, um die Blutung zu stoppen.پزشک مجبور شد زخم را تامپون کند تا خونریزی را متوقف کند.
- Bei Nasenbluten kann man die Nase tamponieren.در صورت خونریزی بینی میتوان بینی را تامپون کرد.