tangieren

Aussprache: /taŋˈɡiːʁən/
Wortzerlegung: tan·gie·ren
فعل

مربوط بودن، اهمیت داشتن، درگیر کردن، لمس کردن

Beispiele

  • Diese Sache ''tangiert'' mich nicht.این مسئله به من ربطی ندارد / برای من اهمیتی ندارد.
  • Er trank gern und teilte sich gern mit, es ging etwas gewalttätig an seinem Tisch zu, mit plötzlichen Ausbrüchen und Beschimpfungen, die ihn nicht ''tangierten.او دوست داشت بنوشد و حرف‌هایش را با دیگران در میان بگذارد، فضایی کمی خشونت‌آمیز سر میزش حاکم بود، با فوران‌های ناگهانی و توهین‌هایی که روی او تأثیری نداشت.

Bedeutungen

1 Akkusativ

(هندسه) لمس کردن، مماس بودن

  • Die Linie tangiert den Kreis an einem Punkt.خط دایره را در یک نقطه لمس می‌کند (مماس است).
  • Die Flugbahn tangiert die Erdatmosphäre.مسیر پرواز جو زمین را لمس می‌کند.
2 Akkusativ

(مجازی) مربوط بودن، تحت تأثیر قرار دادن، اهمیت داشتن برای کسی

  • Seine Meinung tangiert mich nicht.نظر او برای من اهمیتی ندارد (مرا تحت تأثیر قرار نمی‌دهد).
  • Diese Entscheidung tangiert alle Mitarbeiter.این تصمیم همه کارکنان را تحت تأثیر قرار می‌دهد.