nachtanken
سوختگیری مجدد کردن، دوباره بنزین زدن
Beispiele
- Die Dampflok musste schon nach wenigen Kilometern ''nachtanken,'' da der Wassertank undicht war.لوکوموتیو بخار مجبور شد پس از چند کیلومتر دوباره سوختگیری کند، زیرا مخزن آب نشتی داشت.
- Ich muss noch etwas Benzin ''nachtanken,'' wenn wir es bis München schaffen wollen.من باید دوباره کمی بنزین بزنم اگر میخواهیم تا مونیخ برسیم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
دوباره سوختگیری کردن، باک را پر کردن.
- Wir müssen bald nachtanken, der Tank ist fast leer.ما باید به زودی سوختگیری کنیم، باک تقریباً خالی است.
- Das Flugzeug kann in der Luft nachtanken.هواپیما میتواند در هوا سوختگیری کند.
2
sich
(مجازی) انرژی یا توان خود را دوباره به دست آوردن، شارژ شدن.
- Nach einer langen Woche muss ich am Wochenende meine Energie nachtanken.بعد از یک هفته طولانی، باید آخر هفته انرژیام را دوباره شارژ کنم.
- Ein Urlaub ist perfekt, um neue Kraft zu nachtanken.یک تعطیلات برای بازیابی نیروی تازه عالی است.