tanzen Aussprache:/ˈtant͡sn̩/Wortzerlegung:tan·zen فعل رقصیدن معانی و تعاریف tanzen:حرکات موزون بدن را با ریتم موسیقی انجام دادن.یک نوع رقص خاص را اجرا کردن یا با کسی رقصیدن. جملات نمونه برای tanzen:Sie ''tanzt'' wunderschön.او به زیبایی میرقصد.Wir ''tanzten'' die ganze Nacht hindurch.ما تمام طول شب را رقصیدیم.„In diesem Saal findet jede Woche einmal Live-Musik statt, dann ''tanzen'' wir und trinken ein paar Schnäpse.“«در این سالن هر هفته یک بار موسیقی زنده برگزار میشود، سپس میرقصیم و چند پیک عرق مینوشیم.»