mittanzen
همراهی کردن در رقص
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
در رقصیدن شرکت کردن، با دیگران رقصیدن یا به رقصیدن دیگران پیوستن.
- Die Kinder tanzten fröhlich mit der Musik mit.بچهها شادمانه همراه با موسیقی میرقصیدند.
- Er bat sie, mit ihm auf der Feier mitzutanzen.او از او خواست که در مهمانی با او همراهی کند و برقصد.