فعل
بانداژ کردن (با چسب ورزشی)، ثابت کردن با چسب
معانی و تعاریف tapen:
- با نوار چسب چیزی را چسباندن یا محکم کردن
- ضبط کردن صدا یا تصویر (با نوار کاست یا ویدئو، امروزه کمتر رایج)
جملات نمونه برای tapen:
Vor dem Start ''tapte'' der Sportarzt noch mal das Fußgelenk.
ورزشکار قبل از شروع، مچ پایش را دوباره "بانداژ" کرد.
„Wenn ich Knieschmerzen habe, kann ich Tabletten schlucken, mir eine Spritze geben lassen oder mich ''tapen'' lassen.“
"اگر درد زانو دارم، میتوانم قرص بخورم، آمپول بزنم یا "بانداژ" کنم."
Bitte tape den Karton gut zu, damit nichts herausfällt.
لطفاً کارتن را خوب چسب بزن تا چیزی از آن بیرون نریزد.