herumtappen
به صورت نامطمئن یا دست و پا چلفتی راه رفتن، لمس کردن و جستجو کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
با دستها به اطراف لمس کردن و جستجو کردن، به ویژه در تاریکی یا زمانی که دید محدود است؛ به صورت نامطمئن راه رفتن.
- Im dunklen Flur tappte er nach dem Lichtschalter herum.در راهروی تاریک، او دستش را به اطراف لمس میکرد تا کلید برق را پیدا کند.
- Sie tappte im Nebel herum und suchte den Weg.او در مه به صورت نامطمئن راه میرفت و دنبال راه میگشت.