tarockieren

Aussprache: /taroˈkiːrən/
Wortzerlegung: ta·ro·ckie·ren
فعل

تاروک بازی کردن

Beispiele

  • Meine Großeltern haben oft stundenlang ''tarockiert''.پدربزرگ و مادربزرگ من اغلب ساعت‌ها "تاروک" بازی می‌کردند.

Bedeutungen

1 ohne Objekt

بازی کردن بازی ورق 'تاروک' که در اتریش و بخش‌هایی از اروپای مرکزی رایج است.

  • Am Sonntag treffen wir uns zum Tarockieren.یکشنبه برای تاروک بازی کردن دور هم جمع می‌شویم.
  • Er tarockiert seit seiner Jugend leidenschaftlich gern.او از جوانی با اشتیاق تاروک بازی می‌کند.