tun
انجام دادن، گذاشتن، رفتار کردن، آسیب رساندن
Bedeutungen
1
Akkusativ
انجام دادن، دست به کاری زدن، اقدامی ساختن (مترادف عمومی machen)
- Was kann ich für Sie tun?چه کاری میتوانم برای شما انجام دهم؟
- Ich habe heute noch sehr viel zu tun.امروز هنوز کارهای زیادی برای انجام دادن دارم.
2
Akkusativ + in/auf + Akkusativ
قرار دادن، گذاشتن، ریختن چیزی در مکانی (زبان عامیانه)
- Tu bitte etwas Salz in die Suppe.لطفاً کمی نمک در سوپ بریز.
- Wo hast du meine Schlüssel hingetan?کلیدهای مرا کجا گذاشتی؟
3
Adverb
عمل کردن، رفتار کردن (به شیوهای خاص)
- Du tust gut daran, vorsichtig zu sein.تو کار خوبی میکنی که محتاط باشی.
- Er tut immer das Richtige.او همیشه کار درست را انجام میدهد.
4
so tun, als ob...
وانمود کردن، تظاهر ساختن به یک حالت
- Er tut so, als ob er von nichts wüsste.او طوری وانمود میکند که انگار از چیزی خبر ندارد.
- Tu nicht so, als wärst du unschuldig!جوری تظاهر نکن که انگار بیگناهی!
5
Dativ
آسیب زدن، درد آوردن، اذیت کردن کسی
- Ich wollte dir nicht wehtun.نمیخواستم تو را برنجانم / به تو آسیب بزنم.
- Mein Kopf tut mir schrecklich weh.سرم به شدت درد میکند.
6
Dativ (jemandem leid tun)
احساس تأسف یا دلسوزی ایجاد کردن (پشیمانی یا همدلی)
- Es tut mir leid, dass ich zu spät komme.متأسفم که دیر آمدم.
- Der arme Junge tut mir wirklich leid.دلم واقعاً برای آن پسر بیچاره میسوزد.
7
zur Sache tun
مربوط بودن، تفاوت ایجاد کردن، نقش داشتن در اصل موضوع
- Das tut nichts zur Sache.این موضوع هیچ ربطی به اصل مسئله ندارد.
- Deine Meinung tut hier wenig zur Sache.نظر تو در اینجا تأثیر چندانی در اصل موضوع ندارد.
8
Dativ (gut/wohl tun)
سود رساندن، مفید بودن، حال کسی را بهتر کردن
- Ein Spaziergang wird dir guttun.پیادهروی حال تو را بهتر خواهد کرد.
- Die Ruhe hat ihr sehr wohlgetan.استراحت بسیار برای او مفید بود.
9
intransitiv
عمل کردن، کار کردن (در مورد دستگاهها و وسایل - زبان عامیانه)
- Der Fernseher tut es wieder.تلویزیون دوباره کار میکند.
- Mein altes Auto tut seinen Dienst noch ganz gut.ماشین قدیمی من هنوز کارش را به خوبی انجام میدهد.
10
tun + Infinitiv
استفاده به عنوان فعل کمکی در زبان گفتاری و عامیانه (Tun-Periphrase)
- Die Kinder tun im Garten spielen.بچهها دارند در حیاط بازی میکنند.
- Schlafen tut er den ganzen Tag.تمام روز فقط کارش خوابیدن است.