tatenlos
بیعمل، منفعل، دست روی دست گذاشته
Bedeutungen
1
بدون انجام هیچ کاری؛ منفعل، غیرفعال، یا منتظر اتفاق افتادن چیزی بدون اقدام.
- Er blieb tatenlos stehen, als der Unfall geschah.او هنگام وقوع تصادف، بیعمل ایستاد.
- Man kann nicht tatenlos zusehen, wie die Umwelt zerstört wird.نمیتوان بیعمل تماشا کرد که چگونه محیط زیست نابود میشود.
- Sie war frustriert über die tatenlose Haltung der Regierung.او از موضع منفعلانه دولت ناامید بود.