dartun

Aussprache: /ˈdaːɐ̯tuːn/
Worttrennung: dar·tun
فعل

توضیح دادن، بیان کردن، آشکار کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

انجام دادن یا اثبات کردن امری با استفاده از یک وسیله یا روش خاص؛ نشان دادن یا آشکار ساختن چیزی از طریق عمل.

  • Er versuchte, seine Unschuld durch ein Alibi darzutun.او تلاش کرد بی‌گناهی خود را با ارائه گواهی حضور در مکانی دیگر اثبات کند.
  • Die Studie soll die Wirksamkeit des neuen Medikaments dartun.این مطالعه باید اثربخشی داروی جدید را نشان دهد.