dartun
توضیح دادن، بیان کردن، آشکار کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
انجام دادن یا اثبات کردن امری با استفاده از یک وسیله یا روش خاص؛ نشان دادن یا آشکار ساختن چیزی از طریق عمل.
- Er versuchte, seine Unschuld durch ein Alibi darzutun.او تلاش کرد بیگناهی خود را با ارائه گواهی حضور در مکانی دیگر اثبات کند.
- Die Studie soll die Wirksamkeit des neuen Medikaments dartun.این مطالعه باید اثربخشی داروی جدید را نشان دهد.