فعل
لمس کردن (معمولاً به شکلی ناشیانه و زمخت)، ور رفتن، دست زدن
معانی و تعاریف tatschen:
- (عامیانه، اغلب منفی) چیزی را با دستهای کثیف یا بیاحتیاطی لمس کردن؛ دستمالی کردن.
جملات نمونه برای tatschen:
''Tatsch'' nicht auf den Zuckerguss! Der ist noch nicht trocken!
به لعاب روی کیک دست نزن! هنوز خشک نشده است!
Bevor sich die Luke schloss, ''tatschten'' die Kollegen mir aufmunternd die Schulter.
قبل از اینکه دریچه بسته شود، همکارانم برای دلگرمی به شانهام زدند.
Fass das nicht mit deinen schmutzigen Händen an, du tatschst es ja!
با دستهای کثیفت به آن دست نزن، داری دستمالیاش میکنی!