antatschen
با بیملاحظگی لمس کردن، دست زدن (با بیاحتیاطی)
Beispiele
- Die Tropfsteine, dieses Naturphänomen, das von unten und von oben wächst, wobei so viel Zeit vergeht, sollen tunlichst nicht ''angetatscht werden.سنگهای استالاگمیت، این پدیده طبیعی که از پایین و بالا رشد میکند و زمان زیادی میبرد، باید تا حد امکان لمس نشوند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با دست لمس کردن، اغلب به صورت ناخواسته، بیادبانه یا با کنجکاوی بیش از حد.
- Bitte nicht die Ausstellungsstücke antatschen!لطفاً به اشیاء نمایشگاه دست نزنید!
- Er hat das frisch gebackene Brot angetatscht, um zu sehen, ob es noch warm ist.او به نان تازه پخته شده دست زد تا ببیند هنوز گرم است.