صفت
لرزان، پیر و ناتوان (به خاطر کهولت سن)
جملات نمونه برای tatterig:
Die betagte Frau griff unbeholfen mit ''tattrigen'' Fingern nach dem Regenschirmgriff.
زن سالخورده با انگشتانی لرزان به طور ناغافل به دسته چتر چنگ زد.
Nach dem Unfall waren sie alle etwas ''tatterig.''
پس از تصادف، همه آنها کمی لرزان و آشفته بودند.